|
از من است این غم که بر جان من است...دیگر این خودکرده را تدبیرنیست
|
یعنی اینقده این روزا گرفتار بودم که خیلی وقتا سرمو نمیتونستم بخارونم چه برسه به این که بشورمش...اینو گفتم تا بدونید چقدر گرفتار بودم.
از فردا (سه شنبه صبح) هم به حول و قوه ی الهی داره واسمون مهمون میاد و این یعنی راحیل کمرنگ بود دیگه بی رنگ خواهد شد.
البته هر وقت بتونم میام سر میزنم و خودمو یه تکونی میدم واستون....
چند روز پیش هم یه اسمس سرکاری واسه ملت فرستادم که کلی جوابها و حتی فش های زیبا نثار روح پرفتوحم شد...
حالا شما هم میتونید امتحان کنید و کلی بخندید...
البته خواهش میکنم آقایون خجالتی چشمشون رو درویش کنند و این اسمس رو نخونند.
اسمس:
شنیدم دخترای عرب "" پ.ر.ی.و.د."" نمیشن.
تو میدونی چرا؟؟؟
بعد منتظر جوابها بشید کلی به جوابها بخندید بعد جواب صحیح رو واسشون بفرستید...
چون عربها توی الفبا " پ" ندارن حتما یه چیز دیگه میشن.....
هر کی هم بهتون فحش داد همون رو نثار روح بی سواد خودش بکنید....
ادامه مطلب هم که قربونش برم مخصوص بانوان است پس اقایون بای بای...
راستی پیشاپیش روزتون مبارک اقایون محترم.
من و پسری که دیدیم مهمون داره میاد و وقت نمیکنیم بریم بیرون دیروز رفتیم و کادوی روز مرد رو خریدیم و تقدیم شوشو کردیم یک عدد گوشی موبایل (نوکیا n8).....دستمون هم درد نکنه چقدر ما مهربونیم.
رمز ثابت آخرین رمزی که به دوستان دادم.
لحظه ی قشنگیه وقتی از نیمه شب که اولین لحظات روز مادر شروع میشه واست مسیج بیاد و تک تک دوستات بهت تبریک بگن....واقعا لذت بخشه وقتی این روز رو با یه مکالمه ی هرچند کوتاه تبریک میگن بهت...کلا خیلی شاد و شنگول و پر انرژی هستم بخاطر وجود همه تون که توی وبلاگ و اسمسی و تلفنی تبریک گفتید..
خودم میدونم من دوست بیمعرفتی هستم ولی ممنون که فراموشم نمیکنید.....از اون ته ِ تهِ تهِ قلبم میگم دوستتون دارم و عاشقتونم....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعنی من اگه تجربه ی الان رو اون چند سال پیش که شوور کردم داشتم هااااا همون موقع میرفتم با یه پیر مرد هشتاد ساله ی پولدار ازدواج میکردم. چی؟ چرا این کارو میکردم؟
خووو واسه این که این آقایون محترم هرچی سن و سالشون میره بالا وابستگی و عشق و علاقه شون به عهد و عیال بیشتر میشه یعنی جوری که کلا حالت تهوع بهتون دست میده یه وقتایی...
اصلا هم فکر نکنید من شوور خودمو گفتما ..نه این حرفیه که همه مادرهای باتجربه در اختیار دخترهاشون قرار میدن.
یعنی دختره تا با شوورش دعواش شد فوری مامانه میگه: دخترم تازه اول زندگیته بذار یه چند سال بگذره؟(شاید حدود سی سال) سن شوورت که بره بالاتر اینقده بهت وابسته میشه که دیگه کلافه میشی.
خلاصه که میرفتم میشدم زن یه پیرمرد هشتاد ساله ی پولدار بعد وقتی بعد از پنج سال زندگی شوورم ایشالا می مرد میرفتم با یه پسر خوش تیپ و خوشکل و خوش قد و بالای فقیر و بی کار و بی ننه بابا ازدواج میکردم و خودم میشدم همه زندگیش. تازه میکردمش مدیر عامل شرکت شوور خدابیامرزم. یه ماشین شیک هم نمینداختم زیر پاش بیشرف روش زیاد میشه شاید بهم خیانت کنه. میگفتم هر روز با آژانس بره بیاد.
بعدش هم ...... هیچی دیگه همین تموم شد عقل نداشتیم همون اول رفتیم شدیم زن یه جوون رعنای خوش هیکل زیبا
حالا نه اون پولداره نه من... والااااااااااا
مجبوریم وفادار زندگی کنیم بشینیم شوورمون پیر بشه هی عشق به پامون بریزه هی سریش بشه بیاد بچسبه به ما ما هم هی داد بزنیم بگیم کَنه برو اونور خفه شدم از گرمااااا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توصیه های مراقبت از چش و چار....
خانومهای عزیز وقتی ذوق زده اید و هیجان خونتون بالاست و حسابی خوابتون میاد تا چراغ اتاق خواب خاموش شد نپرید ماچ شب بخیر رو به شوورتون بدید بذارید چشاتون خوب به تاریکی اتاق عادت کنه بعد برید بوسش کنید.
چون امکان این که نوک دماغ شوهر محترم فرو بره توی تخم چشمتون بسیار زیاده اونوقت تا صبح از چش درد نمیتونید بخوابید.....
دیشب تا صبح بیدار بودم. اصلا هم دماغ شوشو تو تخم چشمم نرفت بیخوابی زده بود به سرم....
منحرفاااااااا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزمـــــــــــــون مبـــــــــــــــارکــــــــ
تا حالا شده که سه روز پشت سر هم بخاطر مشغله ی زیاد نتونید غذا درست کنید و از بیرون غذا بگیرید بعد در پایان روز سوم خوشحال و شاد به این امید به رختخواب برید که کارها تموم شده و شما با خیال راحت میتونید تا لنگ ظهر بخوابید و واسه ناهار هم میتونید باقالی پلو با مرغ درست کنید و حسابی لذت دنیا رو ببرید. ولی نیمه شب با یه حال عجیب از خواب بیدار میشوید و از همون لحظه تا دو روز بعد تمام ساعات خوش زندگی رو توی توالت به سر میبرید ....تبریک میگم شما اسهال گرفتید....
**********
تا حالا شده با خواهرتون برید یه مرکز خرید و یه عالمه خرت و پرت بخرید بعد یهویی اعلام کنند شبکه ی شتاب قطع شده و نمیشه با کارت خرید هارو حساب کرد وباید پول نقد داشته باشید شما هم به اندازه ی پولتون خرید میکنید و موقع خارج شدن از اون مرکز خرید یهویی احساس گرسنگی میکنید دلتون پیتزا میخواد میرید که پیتزا بخرید میخواید ببینید پولتون به چندتا پیتزا میرسه وقتی کیف رو نگاه میکنید آه از نهادتون بلند میشه...100 تومان کم دارید....
100 تا یک تومانی بعد شما هم بس گرسنه هستید هی بلند بلند میگید ما توی این شهر غریبیم گرسنه ایم کاش یکی 100 تومن به ما پول بده ما بتونیم غذا بخریم. بعد مردم بهتون بخندن و فک کنن دارین شوخی میکنید.
خو بیشرفااااااااااااااااااااااا صدتومن میدادید چی ازتون کم میشد به خدا هرچی پول دار تر باشی گدا تر میشی...
همه اونایی که صدای منو شنیدید و بهمون صدتومن پول ندادید کارد به شیکمتون بیاد ایشالا ازاون مرکز خرید که رفتیم بیرون رفتیم پول گرفتیم و رفتیم یه پیتزای گوشت به بندن زدیم چشمتون کور....
**********
**********
تا حالا شده شوورتون با یه سوال غافلگیرتون کنه؟
چند شب پیش شووره ازم پرسید میدونی عشق یعنی چی؟ اصلا عاشق شدی؟
گفتم آره یه بار عاشق یه مرد زن دار شدم.....
حیف اتاق تاریک بود نمیتونستم چشاش رو ببینم. گفت خووو چی شد؟
گفتم هیچی دیگه وقتی فهمیدم زن داره بیخیالش شدم.
گفت کی بود؟
گفتم بیخیال فکر خودتو درگیر نکن مهم نیست. حالا دیگه مگه ول کن بود. گفتم هیچی بابا منظورم خودت بود.
یه بار از سر احساسات زیاد و بچه گی عاشقت شدم فهمیدم زن و بچه داری دیگه نذاشتم حس عشق به قلبم نفوظ کنه.
بچه از شدت عشق و غافلگیری زیاد پا شد چراغ اتاق رو روشن کردو دمپایی روفرشیم رو برداشت و تا میتونست منو زد.
منم فقط اشک میریختم البته از خنده ی زیاد......
*********
تا حالا شده به یکی یه حرف بزنید بعد مثل سگ پشیمون بشید از حرفی که زدید؟
چند روز پیش موقع ناهار یه حرفی به شووره زدم هنوز حرفه تموم نشده بود همه هیکلم شکل ندامت به خودش گرفت خلاصه تا شب هی راه رفتم هی رفتم چسبیدم بهش گفتم معذرت میخوام. من بدون تو میمیرم. من بدون تو نمیتونم زندگی کنم. تو همه زندگی منی. من طاقت یه لحظه دوری تو رو ندارم....اونم هی مثل دختر بچه ها واسم ناز کرد آخرش منم اعصابم خورد شد داد زدم. اصلا به درک ناراحتی همون حرفی هم که بهت زدم حقیقی بود.
بماند دو روز بام حرف نزد بخاطر حرفم ولی خو بعدش بخاطر ابراز عشقهای اون روزم کلی زندگی از این رو به اون رو شد.......
**********
تا حالا شده یه مطب بنویسید بعد بخواید کپی کنید کات کنید؟
دقیقا این اتفاق واسه همین مطلب افتاد....ولی خوب چون روح بزرگی دارم از اول نوشتمش...
یعنی مرد جماعت که خونه باشناااااااااااااااااااااااا باید دست و پاشون رو ببندی بندازیشون توی اتاقی که هیچ رفت و آمدی توش نیست بذاری استراحت کنند....[ یک عدد راحیل درد کشیده]
مرغ میذاشتم توی فر میگفت خیلی میذاری بمونه گوشتش خشک میشه.
یه روز دیگه واسش کمتر میذاشتم بمونه میگفت اصلا نپخته.
یه روز میگفت برنج رو زیاد میجوشونی اینجوری دوست ندارم.
روز بعدش میگفت بذار یه خورده بجوشه و قل بزنه بعد برش دار.
میخواستم پرستار خوبی باشم ولی خو اگه داد و بیداد نمیکردم و پاش رو از آشپزخونه قطع نمیکردم حتما حتما دق مرگ میشدم.....
خدا رو صدهزار بار شاکرم که حالش خوب شد و رفت سر کار. خدایا بیا بوست کن.
خدایا مریضش نکن. خدایا بذار همون سرکار بره .بچه تو خونه حوصله اش سر میره.
خدا تو که میدونی من بخاطر خودش میگم اصلا اعصاب من به درک ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه عده از دوستای مجازی میان حقیقی میشن اینقدر بهشون وابسته میشی که همه زندگیت میشه زندگی اون.
اون دوستا میرن ولی خاطرات با شما بودنشون زندگیت رو نابود میکنه....
الان من یکی از نابودهام.
نمیدونم اینجا رو میخونی یا نه ولی بدون خیلی دلم ازت پره....
خواهشا آقایون ذوق نکنند روی سخنم با یه دوست هم جنس بی معرفت بود